تبليغاتX
تپه های گل بابونه -
ننگتان باد

واعظان كاين جلوه در محراب و منبر مي كنند
چون به خلوت مي روند آن كار ديگر مي كنند
مشكلي دارم ز دانشمند مجلس بازپرس
توبه فرمايان چرا خود توبه كمتر مي كنند
گوييا باور نمي دارند روز داوري
كاين همه قلب و دغل در كار داور مي كنند
بنده ي پير خراباتم كه درويشان او
گنج را از بي نيازي خاك بر سر مي كنند
يارب اين نودولتان را با خر خودشان نشان
كاين همه ناز از غلام ترك و استر مي كنند
بر در ميخانه ي عشق اي ملك تسبيح گوي
كاندر آنجا طينت آدم مخمر مي كنند
حسن بي پايان او چندان كه عاشق مي كشد
زمره اي ديگر به عشق از غيب سر بر مي كنند
اي گداي خانقه برجه كه در دير مغان
مي دهند آبي و دلها را توانگر مي كنند
خانه خالي كن دلا تا منزل سلطان شود
كاين هوسناكان دل و جان جاي لشكر مي كنند
صبحدم از عرش مي آمد خروشي عقل گفت
قدسيان گويي كه شعر حافظ از بر مي كنند

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 1 بعد از ظهر  توسط مینو  |