تبليغاتX
تپه های گل بابونه - ...چه کنم بازی ایام مرا غافل کرد!
آقا من هیچ وقت تو عمرم مثل الان عذاب وجدان نگرفتم!! اصلا باورم نمیشه که همچین موجود نازنینی رو به کل فراموش کرده باشم! یعنی ممکنه؟ چطور؟

من پیش دانشگاهی که بودم ( رشته انسانی) دبیری داشتم به نام آقای "ه" که قافیه و عروض تدریس میکرد و از اونجایی که من به کلهم شاخه های ادبیات علاقه دارم و ایشون هم آدم با سوادی بود رابطه خیلی خوبی با هم داشتیم و کم کم رابطمون چیزی فراتر از رابطه معلم و شاگردی شده بود. البته نه خیلی فراتر ها!! اما به کل حسابی دوست بودیم! اما خدایا نمیدونم تب و اضطراب کنکور بود یا مشنگی من که ... الان که دارم مینویسم همه چیز داره یادم میاد.... از من قول گرفت که واسه انتخاب رشته برم پیش خودش و با هم انتخاب رشته کنیم! نمیدونم اون روزا چم بود که نه دیگه سراغش رفتم و نه به یادش آوردم!!!! ها یادم اومد! بعد از اعلام رتبه ها درگیر بحثی شده بودم که حسادت یه عده به وجودش آورده بود! آره درسته همینه! اون روزا درگیر بودم! اما بعدش چی؟ چرا کلا از تو مغزم حذف شد؟! حتما دلش شکسته! ... کار بدی کردم! کاش بشه جبران کنم! به خدا نمیدونم چطوری از توذهنم پاک شد! بعد از اون همه رشته های عاطفه و اعتماد ...من خر...

آخی امتحان هم که میگرفت حتما اول میومد از من میپرسید که سوالاتش خوبن یا نه؟ خیلی گل بود. بعضی بزرگواری هاش رو هیچ وقت فراموش نمیکنم!... آره جون خودت تو که کل وجودش رو فراموش کردی!!!

حالا دیگه اصلا روم نمیشه به مرکز پیش دانشگاهی سابقم برم و از تو دلش دربیارم! اووووووو بعد از 6 سال! اونم در شرایطی که فقط یه سال شاگردش بودم! شاید اونم منو یادش نباشه ها! ولی امکان نداره! دوست تر از این حرفها بودیم! حیف شد! چه ظلمی کردم! اونم در حق کسی که حقیقتا حقش نبود! هر چی فکر میکنم هیچ توجیهی ندارم!!!

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 10 بعد از ظهر  توسط مینو  |