|
|
|
|
|
ببینم خدایش گلزار و دیوید بکهام و حدیث فولادوند و اینی که نقش یوزارسیف رو بازی میکنه و ... خوشگل اند؟! چرا وقتی به کسی میگم این بلوند های چشم رنگی به نظرم معمولی اند و در حد خیلی ساده ای زیبایی دارن ، بر میگرده و با پوزخند یا منکرانه جوری که انگار یه عقده ایه زشت دیده نگام میکنه؟! اینهمه کشته مرده واسه گلزار میبینم و کف میکنم، هی تو عکس هاش زوم میکنم که بلکه چیزی از یه زیبایی فوق العاده ی دختر_ پسر کُش دستگیرم بشه اما هیچی نمیبینم! یه آدم کاملا معمولی که زیباییش (اونم تازه تو بعضی از گریمهاش که بهش میان نه همیشه)در حد هزاران نفر آدم خوش قیافه ی دیگه ایه که روزانه تو خیابون میبینیم! بازیش هم که چنگی به دل نمیزنه که بگم به خاطر بازیهاش اینهمه خاطر خواه داره! بقیه شون هم همینطور! جدیدا هم که تو موبایلها فقط عکس های بازیگر نقش یوزارسیف رو میبینم و.... البته میدونم زیبایی یه چیز نسبی و سلیقه ایه اما وقتی میبینم مد میشه به یکی بگن خوشگل وقربون صدقه اش برن شک میکنم که قضیه به سلیقه شخصی برگرده! گاهی فکر میکنم شاید اینم یه چیزی مثل مدهای سالانه باشه! خیلی از رنگها لباسها رو قبل از اینکه مد بشن هیچکس نمی پسنده اما همین که مد شد به چشم همه قشنگ میاد! مثل همین رنگ سبز سیدی که پارسال مد شده بود! یا پارچهای وحشتناک براق امسال! واقعا قیافه ی آدمها رو هم میشه با این دید زیبا یا زشت دید؟! ____________________ پی نوشت نا مربوط: کمک: به شدت دنبال متن اصلی و کامل و بدون سانسور کتاب "سنگ صبور" نوشته ی" صادق چوبک" هستم! |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 9 قبل از ظهر توسط مینو
|
|
||
|
|
|
|
|
تازه طلاق گرفته و داره از دلایل طلاقش و روزهای آخر جداییش برام حرف میزنه. از بیماریش از تحقیر هایی که میشد از اینکه خودش با اصرار جدا شده و... و با تمام این حکایتها میگه که یه روز قبل از قرار دادگاه برای خوندن صیغه طلاق برای دو ساعت به خونه شوهر برگشته و دو ساعت....!! میگفت میخواستم با خاطره ای خوش از هم جدا بشیم! ذهنم هنگ کرده نمیدونم کار خوبی انجام داده یا حرکتی چندش آور! ناخواسته عبارات طلاق عاطفی_ طلاق قانونی تو ذهنم پر رنگ میشن و باز بیشتر دلم میخواد باور کنم که نمیشه افراد رو بر اساس چند شاخص رفتاری دسته بندی کرد و باز تو دلم به روانشناسی فحش میدم! تعارف چرا؟ من معنی صیغه شدن بعد از یه طلاق پر ماجرا رو نمیفهمم! اینکه بعد از طلاق رسمی، شوهر سابق پیله بشه که بیا صیغه ام شو.... گاهی این سر درگمی هام رو میذارم به حساب اینکه تا به حال تجربه ای از زندگی مشترک نداشتم و تصور میکنم ریزه کاری هایی هست که تا در متن ازدواج نباشم نمیتونم درک کنم... نمی دونم اما الان با همین میزان از شناخت معتقدم صیغه شدن بعد از طلاق معنایی جز نادیده گرفتن روح طرفین نداره! یعنی روح ما همخونی نداره اما عوضش میتونیم از جسم همدیگه لذت ببریم!! رویه ای که شاید خیلی از زن و شوهر ها( بخصوص در زمانهای قدیم تر) در پیش میگرفتن! همون زن و شوهر هایی که عالم و آدم میدونستن از هم بیزارن اما همچنان با هم زندگی میکردن و به همچنان مشغول تولید مثل بودن... |
||
|
+
نوشته شده در جمعه هفتم فروردین 1388ساعت 10 قبل از ظهر توسط مینو
|
|
||