|
|
|
|
|
رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید.... عید همگی مبارک... |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت 10 قبل از ظهر توسط مینو
|
|
||
|
|
|
|
|
حمیدرضای عزیزم دوستی با تو، هدیه خداست برای من. نگاه دوستانه ات رو بسیار دوست دارم، روح شاعرانه ات رو ستایش میکنم و فروتنی ات رو با تمام وجود تحسین میکنم! بسیار دوستت دارم و سالهایی بهتر از این رو برات آرزو دارم... |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 9 بعد از ظهر توسط مینو
|
|
||
|
|
|
|
|
امسال عید ما هر روز مراسم عقد و عروسی داریم تا 8 نوروز یعنی هر روز علافی تو آرایشگاه و...
دلم از اون عروسی هایی میخواد که قبل از رفتن، مامان حمامم میداد، موهام رو یه سشوار ساده میکشید و پیرهنم رو با اون دامنهای کوتاه و پرچین تنم میکرد. یه جوراب سفیدِ ساق کوتاه، که دور تا دور مچش تور داشت و چندتا گیر ریز و رنگی که باهاشون موهام رو خوشگل میکرد! هر کی هم میدید بغلم میکرد و میبوسید و میگفت چقدر نازی. نه مثل حالا که نگاه ها همه زیر چشمی و دزدکی شده ! چند ماه قبل از هر عروسی تمام ذهنت رو چی بپوشم درگیر میکنه! لباس آماده که تو خواب ببینی گیرت بیاد! پس اعصاب و روانت بهم پیچیده میشه به خاطر 2 متر پارچه !صبح روز عروسی هم که همش بدو بدو ! اول حمام بعد اتو و...بعدش هم که از ساعت 4 بعد از ظهر ( اگه شانس بیاری و آرایشگرت خوب بهت نوبت بده) پلاسی تو آرایشگاه و از زیر این سشوار بزیر اون یکی! و وقتی کارت تموم میشه چنان سرت از سنگینی تافت و ضربه های شونه ای که به موهات و زده شده سنگینه که حس میکنی دو متر گیسو داشتی که همه رو بالای سرت جمع کردی نه چهارتا شیویت که به اسم فشن تو سرت پخش و پلاشون کردن! بعد هم که تو ظلمات سالن و رقص نور یه گوشه میشینی و با خودت فکر میکنی اگه با همون تنبون گل گلیت و سر شونه نکرده و صورت نشسته هم میومدی باز توفیری نمیکرد! چون آدم رو تو این تاریکی که نمیبینن! ملت یا وسط دارن قرش میدن و یا در حال تماشای قر دهندگان اند! راستی دیدین تو عروسی ها تپلها بیشتر میرقصن؟ اگه دقت کنیم میبینیم که بیشتر اون بازوهایی که واسه خودشون دارن تو هوا تاب میخورن تپل اند! چنان هم همه با انرژی میرقصن که گویا رسالت مهمی بر دوششونه و اگر کمتر بجنبونن و برلرزونن عروس و دوماد خوشبخت نمیشن! گاهی میگم که اگه اینا اینجور که حالا موتور پایین تنه رو روشن کردن و محکم تکونش میدن، همیشه فعالیت میکردن دیگه کالری اضافه ای تو بدنشون نمیموند که چاقشون کنه! خدایا عروسی های بچگی رو میخوام همون روزایی که در حالی که سرم رو شونه بابا بود تو بغل گرمش خواب میرفتم و صبح که تو خونه خودمون بیدار میشدم غصه ام میگرفت که باز خواب رفتم و عروس ندیدم! همون روزایی که تا وارد مجلس میشدیم بزگترها با هیجان به سمتم میومدن تا یهویی بلندم کنند و ماچم کنن و من لای دامن مامان صورتم رو مخفی میکردم! همون روزایی که ... نه دیگه میدونم اصرار فایده ای نداره! |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 8 بعد از ظهر توسط مینو
|
|
||
|
|
|
|
|
پس واژه غلط کردم رو واسه چی اختراع کردن؟ من گفتم عاشق نمیشم؟ گفتم وابسته نمیشم؟ خوب غلط کردم! لامصب این وبلاگه خاکش خیلی گیراست! اصلا نمیتونم ازش دل بکنم! از وقتی رفتم اونطرف احساس میکنم بچه ام رو گذاشتم پرورشگاه! تصمیم گرفتم هم این طرف بنویسم هم اون طرف! فحشم ندید ها! نگید دیوونمون کردی! هر چی رو نخوام اینجا بنویسم اونجا مینویسم! چطوره؟ فکر کنم زده به سرم امشب و باز یه تصمیم کشکی گرفتم! همش تقصیر توئه ! |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت 7 بعد از ظهر توسط مینو
|
|
||
|
|
|
|
|
وبلاگی که توش احساس امنیت نکنی دیگه به درد نمیخوره! کره کره اش رو میدم پایین !!! تنها غصه ام هم بابت اسمشه که تعلق خاطر خاصی بهش داشتم! خدا حافظ "تپه های گل بابونه "من! آدرس جدیدم رو هم براتون به صورت کامنت خصوصی میذارم!! لطفا لینک هم نکنید! یا علی! |
||
|
+
نوشته شده در شنبه دهم اسفند 1387ساعت 4 بعد از ظهر توسط مینو
|
|
||
|
|
|
|
|
معلومه بد جوری تحت تاثیر سیبیل هام قرار گرفته که به راحتی میگه: آقا دوبل ایستادی! بر میگردم و افسر جوونی رو میبینم که با لبخند محوی برگ جریمه رو به طرفم دراز کرده نا خواسته برگه رو میگیرم و یه خرده نگاش میکنم .آخه هیچ وقت یه برگه جریمه از نزدیک ندیدم! میگم جلوتر تصادف شده سرکار !
از سرکار گفتن خودم خندم میگیره چون تا حالا هیچ وقت با قشر نظامی طرف نبودم که بخوام این تیپی حرف بزنم! جا خورد و گفت: من دیگه نوشتم کاریش نمیشه کرد ببخشید ! _ خانم شما ببخشید( بالاخره خانم شدم!!) میگم آقا شما بدون اینکه بهم تذکر بدید نبخشیدید و جریمه رو نوشتید الان من چرا باید شما رو ببخشم! گفت خوب چه کار کنم من؟ گفتم من نمیدونم ! _ خیلی خوب این 2 رو میکنم 3 !!! گفتم:اونوقت یه بنده خدای دیگه باید جریمه رو بده که! _خانم شما بفرمایید! گفتم اول شما بفرمایید! مرتیکه تا ناف از پنجره داخل ماشین شده .... |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه هشتم اسفند 1387ساعت 11 قبل از ظهر توسط مینو
|
|
||
|
|
|
|
|
با دیدن SMS عاشقانه ام حسابی جا خورده بود! و بعد از 50 دقیقه تحلیل به این نتیجه رسیده بود که حتما عاشق دیگری شدم و این SMS هم مال اون "دیگری" بوده که طبق عادت همیشگی!! اشتباهی واسش فرستادم!.... وقتی بهم زنگ زد و با خنده تعریف کرد که اس ام اس یکی دیگه رو که دست برقضا همنام بودیم با SMS من اشتباه گرفته چه فکرایی کرده، کلی خندیدم. اما صحبتمون که تموم شد حسابی رفتم تو فکر ! به این فکر کردم که من هیچ وقت یه SMS عاشقانه ننوشتم! در جا واسش به شوخی یه SMS چرند و عاشقانه نوشتم و فرستادم! نوشتنش حس خوبی بهم میداد! بعدش نشستم کل 23 سال زندگیم رو مرور کردم اما دریغ از یه همچین SMS که به کسی داده باشم! حتی اون موقع که مثلا درگیر رابطه با "میم" بودم همچین اس ام اسی واسش ننوشتم! حق داشت بذاره بره زن بگیره! دختری که تخم نوشتن یه SMS عشقی رو نداشته باشه همون بهتر که عزب اوغلی بمونه! یاد "میم" افتادم و اون چارچوبهای مسخره و تخماتیکی که واسه رابطمون تعیین کرده بودم و اون بنده خدا هم از _حق نگذریم _ مو به مو رعایت میکرد! الآن که یاد اون روزا میوفتم از خودم و تبعیت اون خندم میگیره! از اون همه حساسیت من سر تک تک کلمات و ... اووووووو راستی الان زندگیش چطوره؟ خوشبخته؟ راضی هست؟ مرضیه رو همیشه دوست داشت. میگفت شبیه حدیث فولادونده! حالا شبها در آغوش خانم فولادوند .... به تو چه دختره بی ادب! یه بار شد اون از این بی حرمتی ها به تو کنه که تو اینجوری....؟ |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 10 بعد از ظهر توسط مینو
|
|
||
|
|
|
|
|
الله اکبر! یعنی این از همون لحظه ای که چشش به من میوفته شروع میکنه به فک زدن تا موقعی که میخوام برم! بعد میگه تو رفتی خیاطی و مادر بزرگت رو فراموش کردی! پام رو که میذارم تو اتاقش عزا میگیرم چون میدونم میخواد مته بشه بره تو مغزم! حرف میزنه حرف میزنه حرف میزنه. از چی؟ از اون دوتا خانم لر و مومنی که زن عموی خانم همسایه رو تو مرده شور خونه خوب شستن! از مزه ی خورشت قیمه یخ زده ای که تو فریز داشت و گذاشته واسه نهار یخش باز بشه... از ... بعد اگه وسط حرفاش شروع کردم به اس ام اس بازی میگه باز تو این گوشی رو دست گرفتی؟! دیگه نمیدونه میخوام یه زنگ تفریحی به مغز ذوب شدم بدم ! همیشه هم طلبکاره! فقط هم از من ها! وگرنه چندتا نوه گاو شتر پلنگ دیگه هم داره اما منم که دیوارم پرچینه! خدایا منو نجات بده! خسیس هم که هست ها بیشتر حرصم میگیره ! دست خودم نیست نمیتونم به آدمهای خسیس احترام قلبی بذارم! _____________ میگم بابا چش شده؟!!!!! با دوست قدیمیش تو پذیرایی بود و من تو حیاط بودم در حالی که رو سریم رو شونه ام افتاده بود! یهو دوتاشون اومدن تو حیاط منم هول شدم و روسریمو کشیدم رو سرم! بابا چی بگه خوبه؟ جلو رفیقش در اومده که فرق دخترای من با دخترای احمد( همین رفیقش) اینه که اونا من رو که میبینن باهام رو بوسی میکنن اما دخترای من حجاب میگیرن!!! رفیقش که رفت گفتم بابا قراره من با آقای ف روبوسی هم بکنم؟! میگه بابا چه اشکال داره؟ ا این دوست قدیمیه منه و... دوستان عزیز اگه من از فردا با دوست بابام چلپ و چلپ روبوسی کردم جا نخورید!! ___________ پ نوشت: آخیش غرهام رو زدم! |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت 1 بعد از ظهر توسط مینو
|
|
||
|
|
|
|
|
نذاشتن آقا نذاشتن! خواستم حال همه دوستان رو با گذاشتن تمثال مبارک بگیرم... یکی التماس کرد که رحم کن! یکی گفت نکن این کار رو، یکی میگفت به دردسر میوفتی...... اخرش هم هیچی به هیچی! حالا نمیخواد انگشت حسرت!! بگزید چون چیز مهمی رو از دست ندادین! توضیح بدم در مورد این چند روزی که نبودم و البته شما هم حسش نکردین! هیچی خواهره زنگ زد، گفت تنبون ُگُل گُلیت رو بنداز تو ساک دستی و پاشو بیا اهواز! منم با سر قبول کردم در عرض نیم ساعت (باور کنید کمتر و در عرض یه ربع !) اماده شدم. تنبون مذکور رو به اضافه برس و مسواک و لوازم تغییر چهره و گُل مَنگُلاسیون گذاشتم تو دستمال و بستم به سر چوب و گذاشتم رو شونم و ... ************ پ.نوشت: هر چی زور زدم نتونستم کامنتای پست قبل رو جواب بدم بیست بار بازشون کردم اما فایده نداشت حسش اصلا نیست! اگه اجازه بدید دیگه زور نزنم!!! |
||
|
+
نوشته شده در شنبه سوم اسفند 1387ساعت 8 بعد از ظهر توسط مینو
|
|
||