تبليغاتX
تپه های گل بابونه
بالاخره این ماکسیمای ترنم ما هم از کمپانی دراومد! اه راستی ماه رمضونه نمیشه خالی بست!! اووووم........خوب پرایدش دراومد!!!
گفتم ترنم جان یه چیزی که دوست داری بگو بعنوان کادو برات بخرم. گفت : من خریدم ,شیرینی رو من باید  بدم . گفتم: نه چون این اولین ماشینیه که خریدی دوست دارم من ...
خلاصه هرچی اصرار کردم نگفت چی لازم داره!
منم خودم پا شدم رفتم بازار و یه صبح تا ظهر رو تو بازارها گشتم تا هدیه مناسبی حالا به هر قیمتی که باشه بخرم!
سراغ روکش صندلی و چادر ماشین و عروسک تزیینی و خیلی چیزهای دیگه رفتم. اما هیچ کدوم به دلم ننشست, تا اینکه چشمم افتاد به یه مغازه کوچیک تو بازار قدیم! دیدم هیچ کادویی کاربردی تر و بهتر از یه لنگ قرمز واسه آبجیمون نیست!!!! خلاصه بی ریا دست کردیم تو جیبمون و 1500 تومن دادیم به آقای فروشنده و لنگ رو خریدیم واسه خواهره! حتی اگه 1600 تومن هم بود بازم میخریدم!!!!!!!
هرچند چه فایده که وقتی کادوی آبجیمون رو دادیم دراومد که: وای یعنی من لنگ دستم بگیرم؟؟؟
------------------

پی نوشت ضروری و مهم: 29 روز دیگه یعنی 29 مهرماه تولدمه! تو موبایل هاتون یادداشت کنید تا یادتون باشه و اون روز هزاران کامنت تبریک و ذوق و هیجان برام بذارید!!!!
********
اینقده زود قضاوت نکنید بابا ! یه کپسول آتش نشانی هم واسش گرفتم!
+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 7 قبل از ظهر  توسط مینو  | 

میدونم واسه همه کامنت خصوصی عجیب میاد اما این یکی رو داشته باشید ( حواستون هم به غلط املایی ها و جمله بندی ها باشه. معلومه با عجله و ترس و لرز کامنت گذاشته !)

"با سلام. به علت فیلتر شدن وبلاگها و یا سایت هایی که این نوع خاطرات را در آن قرار میدهند فرستادن خاطرات از فرستادن آنها از طریق ایمیل انجام میگیرد که از همه کسانی که مایل به مشارکت هستند خاترات س.ک.س خود رو به نشانی........ ارسال نمایند . روز بعد آخرین خاترات را به ایمیل ما میفرستیم. ضمنا ایمیل خود را فراموش نکنید."
واقعا خطرات س.ک.س این یارو به چه درد من میخوره؟ یا خاطرات س.ک.س دیگران به چه در این؟؟؟

حالا این یکی رو داشته باشید . البته ببخشید که لفظ بی ادبانه اش رو عینا میارم اینجا!

"جمع کن این تپه بابونت رو تا نیومدم برینم روش تا بابونه هات کود بگیرن!"

آقا من این رو که خوندم عوض غیرتی شدن یه پنج دقیقه فقط ریسه میرفتم از خنده!
+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 8 قبل از ظهر  توسط مینو  | 

یعنی من هر چی میکشم از دست این فرزادکوچه بن بست میکشم! رفیق ناباب که میگم خودشه!
برداشته واسه من کامنت گذاشته که دنده2 زیر دنده یکه اما از حسادت نگفت دنده 3 زیر دنده 2 نیست!!!!
ما هم امروز با کوله باری از اعتماد بنفس کاذب پاشیدیم رفتیم امتحان ! گفت بزن دنده 3 منم هول کردم دنده 2 رو کشیدم زیر!!!!!!!
افسره همون قبلی بود خواست تو کارتکسم بنویسه " رد" نا خود آگاه مچ دستش رو گرفتم گفتم الان ننویس!!!! برگشته با عشوه میگه : خانم دستت!!!!!! گفتم ببخشید حواسم نیست ! تو دلم گفتم مرتیکه پشمالو تا دلت هم بخواد!
اما به بابام نگفتم که رد شدم گفتم افسره نیومد! دروغ هم که حناق نیست گلوی آدم رو بگیره...  تو این ماه رمضونی ...ما که توفیق گرفتن روز رو به خاطر وضع جسمانیمون( علیلم!) نداریم پس بذار سر راستش کنیم!
امروز یک باد و خاک افتضاحی بود که نگو منم دندونم به شدت درد میکرد و دم به دقیقه از درد اشک تو چشم هام جمع میشد همون اول صبح هم که از خونه میخواستم بزنم بیرون با پدر فدارکار بحثم شد ... اینم از امتحانم! امروز کلا روز ما نیست!!!!
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 10 قبل از ظهر  توسط مینو  | 

یه دو سالی هست که شدیدا یعنی خیلی خیلی خیلی دلم میخواد که یه سیبیل مشکی و براق داشته باشم! بلند و پر پشت! اما دوست ندارم گوشه هاش رو تاب بدم و تیز کنم , دوست دارم سبیلم جدی و با ابهت باشه! و وقتی عصبانی ام سبیل هام رو بجوم!( این از اون کارایی که خیلی دوست دارم انجام بدم!)
گاهی وقتها می ایستم جلوی آینه و موهای سرم رو از کنار صورتم می کشونم پشت لبم و خودم رو با سبیل تجسم میکنم... خدایی خیلی بهم میاد!
نچ اینطوری فایده نداره . دارم عقده ای میشم. باید بگردم دنبال یه شوهر سبیل کلفت واسه خودم! فکر کنم برم کردستان گیرم بیاد !!
همین روزاست که پوستر مردهای سیبیلو رو به در و دیوار اتاقم بچسبونم!
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 2 بعد از ظهر  توسط مینو  | 

بیا.... 18 تومن خرج گذاشت رو دستم تا سر حال اومد! پدر سوخته ها مادر برد و کارت گرافیک ریخته بودن رو هم و کار رو به جاهای باریک کشونده بودن!
حالا که گذشت اما دفعه دیگه سیستم رو کلا زنونه _مردونه میکنم!
آقا تو رو خدا واسم دعا کنید پس فردا دوباره امتحان رانندگی دارم! اگه اینبار هم رد بشم دیگه روم نمیشه برگردم خونه!
_____________
راستی جواب کامنت های هر دو پست قبلی رو هم نوشتم!!
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 8 قبل از ظهر  توسط مینو  | 

اینقده به این error های کامپیوتر بی محلی کردم و 24 ساعته دستگاه رو روشن نگه داشتم تا بالاخره شکمش روون شد و زد به کل سیستم!!!
حالا تا کی این مشکل مادر برد خواهر بردش حل بشه معلوم نیست.... شاید فردا شاید هم چند روز دیگه!
فعلا کمتر میتونم بیام نت و افاضه فضل کنم! صبور باشید دوستان!!

__________________________________
ممنون از کامنت های پست قبل ایشالا بعد از رو براه شدن کامپیوترم جوابها رو مینویسم!
+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 11 قبل از ظهر  توسط مینو  | 

قال مینو(ع):
کامنت گذاران بر چهار وجه اند:
اول کسانی که میگذارند تا برایشان بگذاری!
دوم آنانی که گویا معامله ای در کار است و اگر یک بار برایشان نگذرای آنها هم نخواهند گذاشت!
سوم آن گروه نایابی هستند که به صرف علاقه به وبلاگت میآیندو میگذارند!
چهارم افرادی که ملغمه ای از سه وجه بالایند هم وبلاگت را دوست دارند هم رفت و آمد وبلاگی را و هم بالا بردن آمار بازدید کنندگانشان را!
شما جزو کدام دسته اید؟!

پ.ن1: این روزها کامپیوترم بد جوری قاط زده و جونش بالا میاد تا یه وب رو بعد از یک ساعت باز کنه! اینه که با عرض معذرت کمتر میتونم بیام وبلاگ هاتون!
پ.ن: ترنم امروز مرخصیه و نمیتونه اول بشه!!


بعدا نوشت مهم: به خدا قصدم محبوبیت سنجی نیست ! چون خیلی ضایع بازیه که آدم واسه سه ماه نوشتن دست به همچین کاری بزنه! فقط میخوام بینم حدسیاتم در موردتون چقدر درست بوده! همین! پس جان من این تن بمیره صادقانه جواب بدید!!
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت 11 قبل از ظهر  توسط مینو  | 


طفلی شهلا ! هم اتاقی سال اولم رو میگم . انگار فقط برای درس خوندن خلق شده بود تو هر چیز دیگه ای غیر از درس ببوی ببو بود! اون سال, اولین شب یلدایی بود که پیش خانوادهامون نبودیم. گفتم: شهلا یادته چند سال پیش شب یلدا افتاده بود تو تابستون؟ !!
با یه حسرتی درومد که: آره ! یادش بخیر , درس هم نداشتیم و با خیال راحت همه دور هم بودیم!!!

______________________________________________

دیروز یکی از دوستام اومده بود خونمون. بحث رفت سر انرژی درمانی و این داستان جدید شعور کهکشانی! پرسید:تا حالا کسی رو از نزدیک دیدی که با این روش درمون بشه؟
گفتم : مادرشوهر نوشین فکر می کنه که اینطوری خوب شده!
مشتاقانه پرسید: چطوری؟؟
گفتم: طرف دوست شوهرش بوده..... با گذاشتن دست بر روی اون نقطه ای از بدن که مشکل داره و انتقال انرژی دردش رو بر طرف کرده!
دراومد که: یعنی میشه بواسیر من رو هم درمون کنه!!!!!!!!!!!!!!!

____________________________________________

چند وقت پیش خانم همسایه اومده بود به مامانم سر بزنه! تا نماز مامان تموم بشه من نشستم پیشش!
و طبق معمول حرف رفت سر ازدواج داداشم! دراومده میگه:مینو اگه نسیم یه 2 سالی بزرگتر بود و لیسانس هم داشت یه خورده هم خوشگل تر بود خوب بود واسه داداشت ها!
میگم: اون وقت دیگه نسیم نبود یکی دیگه بود!


حالا انصاف بدید که با وجود این در و همسایه مشنگ منم گاهی نبوغم گل کنه! مخصوصا تو رانندگی!!

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 11 قبل از ظهر  توسط مینو  | 

به به تبریک میگم به تمام کسانی که افتخار دوستی با من رو دارن!
عزیزان باز هم افتخار آفریدم و برای بار سوم در امتحان رانندگی رد شدم !!
اون هم به مفتضحانه ترین شکل ممکن جوری که خودم هر هر تو روی افسر میخندیدم !
فکر کنم به آه مربی هام گرفتار شدم!!!
چی شد که رد شدم؟
هیچی گفت بزن دنده2 زدم 4 !! ماشین هم به ترتر و اسهال افتاد افسر هم انداختم از ماشین بیرون!
چیه چرا اینجوری نگاه میکنین ؟ المپیک که نبودم !
ورزشکارهاتون با اون همه هزینه اینطوری برگشتن اونوقت من باید کمبود هاتون رو جبران کنم؟!!!!
+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت 1 بعد از ظهر  توسط مینو  | 

تا حالا براتون پیش اومده روزی که شبش قراره برید عروسی حس کنید شبیه ننه ی کوزت هستید؟ رنگ پریده و بی ریخت!!
شب هم هرچی نقاشی و صافکاری میکنید هی بدتر بشید؟! اما دیگران هی اصرار داشته باشن که خوبید و مثل همیشه اید و شما هم بیشتر لجتون بگیره؟!
چقدر سوال کردم! برم سر اصل مطلب:
هرچی دیروز شبیه ننه بی دندون کوزت بودم امروز گوگولی مگولی ام!!
اصل مطلب همین بود!!!!!!!
+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 11 قبل از ظهر  توسط مینو  | 

بچه پررو!!!
د فرمون بزن.... مگه تو آیین نامه نخوندی....؟....گاز نده اینقدر.... سرعت رو کم کن.... پیست مسابقه که نیست.....همش با تحقیر و عصبانیت دستور میداد!
بی تربیت پر رو! مربی بد اخلاق... قربون همون مربی عطر آگین قبلی... چیه این؟! منتظر سوتی بود تا پاچه بگیره!!!
منم کم نذاشتم عمدا موقع پیچیدن تو فرعی یه چرخ ماشین رو تو جوب آب درگیر میکردم و با سرعت میپیچیدم خودم که محکم نشسته بودم اون بد بخت یهو ولو میشد سمت در! یا ترمز های محکم میکردم, سر سرعت گیر ها هم سرعتم رو کم نمیکردم! تو ماشین فقط همدیگه رو نزدیم!!!!
+ نوشته شده در  شنبه نهم شهریور 1387ساعت 12 بعد از ظهر  توسط مینو  | 

یه سری دروغ هست که تو باید باور کنی ! یه سری دروغ هم هست که من باید باور کنم!
پس بیا همدیگه رو باور کنیم!!!!
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 9 قبل از ظهر  توسط مینو  | 

خیلی با حاله اون روز های اول چقدر تو نخ همدیگه هستن... تو خلوت و جمع واسه هم تند و تند نوشابه باز میکنن....
دیدید اینایی رو که تازه عقد کردن چطور میشن؟! پسرها شسته و با لباس های نو صورت هایی به دقت اصلاح شده ... دختر ها هم که صورتهاشون برق میزنه و ابروی های مداد کشیده و تیره و خط لبهای واضح و... چه اصراری هم دارن که به دیگران ثابت کنن خیلی عشقولانه هستن و اینقدر تفاهم و عشق بینشون موج میزنه که هر لحظه احتمال طوفان هست!!!!
و قتی اینجور عروس و دومادها رو میبینم نگران میشم که نکنه منم فردا از این جک جواد بازی ها از خودم دربیارم!! و تو جمع هی میوه تو حلق محبوبم بچپونم! ای ی ی ی نه!!! من اگه شوهر گیرم بیاد ها تا یک ماه اول عین شپش زندگی میکنم به آقامون هم میگم هر وقت میخواد بیاد من رو ببینه قبلش یه غلتی تو خاکها بزنه بعد بیاد!!
ولی جدا چرا اینا عادی تر رفتار نمیکنن و چیزی رو که مربوط به خلوت خودشونه به جمع میکشونن؟؟
یعنی چی آخه جلوی محرم و نامحرم تو چشم همدیگه به مدت دو سه دقیقه خیره میمونن یا تو بغل هم ولو میشن؟!!!
باز خوبه یکی دو سال بعد از عروسیشون رو هم میبینیم که چطور تو همون جمعی که در دوران خوش خوشان تکه های میوه رو با کارد به دهن همدیگه میذاشتن حالا تیکه به هم میپرونن و با همون چشم ها به هم چشم غره میرن!!
بابا من چی کار کنم از جو زدگی این دوران خیلی بدم میاد و چندشم میشه... یه روز از یکی از دوستام که به تازگی عقد کرده پرسیدم چرا بعضی از این عروس ها به محض خونده شدن خطبه عقد به انحا مختلف هی میچسبن به دوماد؟!
ترکید از خنده گفت : بابا یادت نیست؟! منم همینطور بودم.... هیچی کرم میریزن!!!!!!!!!!!!!!!!!!
+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 9 قبل از ظهر  توسط مینو  |