ای دریغا سیمین
خیلی جا خوردم! از اوایل دوران دبیرستان به سیمین دانشور علاقه مند شده بودم و عکس هاش و بریده مصاحبه های بسیار معدودش در روزنامه ها رو بالای میز تحریرم چسبونده بودم! با چسب ۵ سانت که تمام بریده رو پوشش میداد!همیشه فکر میکردم یه روزی فرصتی رو بدست میارم که بتونم ایشون رو ملاقات کنم! حتی مهاجرتم به تهران رو به فال نیک گرفتم! حس میکردم یه قدم به آرزوم نزدیکتر شدم! هر از چندگاهی اسمشون رو تو گوگل سرچ میکردم! دلم خوش بود به آرزوم!
دیشب که پیامک داداشم (سیمین دانشور فوت شد.) به دستم رسید خیلی جا خوردم! اولش فکر کردم میخواد بگه تو تی وی هست و دارن باهاش مصاحبه میکنن اما دو کلمه آخر کل ذهنم رو به هم ریخت!
روحش شاد و قرین رحمت باد!
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم اسفند 1390ساعت 23:16  توسط مینو
|
